درسنامه آموزشی جامعه شناسی (3) کلاس دوازدهم ادبیات و علوم انسانی
درس 5: معنای زندگی
این اواخر در ذرتزارها به آوای فاخته گوش میدادم. شکوفههای سیب، مثل تکههای معطر کاغذرنگی، چرخزنان در جلوی پایم به زمین میریختند. بارانی که بر چمن آفتاب خورده میبارید، بوی خوشی داشت. همه چیز خاطرات روزهای گذشته را به یاد میآورد. فکر میکردم، روزگار کنونی ما عجب روزگاری است و چقدر با پنجاه سال پیش فرق دارد. امّا همین که بیشتر فکر میکنم، میبینم به شکرانهٔ الهی، خیلی از چیزها همان است که آن روزها هم بود؛ صدای فاخته، شکوفهها، صحبتهای دلنشین دورِ سفرهٔ غذا، عشق و ازدواج. میدانم که ازدواجهای امروزی خیلی فرق کردهاند امّا هنوز هم انسانها با یکدیگر عهد میبندند تا پایان عمر با هم باشند و همدیگر را دوست داشته باشند. در هر بخش از زندگانی، شکل بیرونی عوض شدنی است. شاید هم باید تغییر کند امّا جان کلام همان است که بود. به نظرم در گیرودار زندگانی مدرن، بیش از اندازه مفتون ظاهر امور شدهایم؛ بهطوری که اصل مطلب فراموش شده است. گاهی ضرورت دارد، تلویزیون را خاموش کنیم، به طبیعت و کسانی که دوستشان داریم، نزدیک شویم و بار دیگر فارغ از اینکه دیگران چه میگویند و چه نظری در مورد ما دارند، به یاد بیاوریم که زندهبودن چه نعمت بزرگی است؛ تنها در این صورت است که میتوانیم ذهنمان را به اصل مطلب معطوف کنیم و اصل مطلب، معنای زندگانی است. از قرار معلوم، زنده ماندن یا رفاه داشتن دلیل موجهی برای زندگانی نبوده و نیست. هر موجود بیاهمیتی میتواند همینها را بخواهد. من معتقدم زندگی من واقعاً حکمتی دارد، معنایی دارد؛ اگرچه هنوز نتوانستهام آن را به روشنی و وضوح در زندگیام بیابم.
(چارلز هَندی، همه کیمیاگریم؛ تأملی دربارۀ کار و زندگانی)
پرسش از معنای زندگی
زندگی چیست و انسانها با چه آرمان، انگیزه و دلیلی به زندگی ادامه میدهند؟ انسانها چه تفاوتی با یکدیگر دارند که برخی در زندگی خود امیدوارند و برخی احساس پوچی و بیهودگی میکنند و زندگی را تکراری و ملال آور میبینند؟ چه چیزهایی زندگی را گوارا و شیرین میکند و چه عواملی آن را تلخ و ناگوار میسازد؟ معیار زنده بودن چیست؟ آیا به صرف وجود علائمی چون نفس کشیدن، خوردن و رشد جسمانی میتوان انسان را زنده دانست؟ مرگ پایان زندگی است یا مرحلهای از مراحل زندگی انسان است؟ و...
پرسش از معنای زندگی و دهها پرسش دیگرِ مرتبط با آن، همواره ذهن انسانها و بسیاری از اندیشمندان را به خود مشغول کرده است. این پرسشها در جهان متجدد و در میان صاحبنظران علوم اجتماعی نیز مطرح بودهاند؛ اینکه آیا زندگی معنادار است؟ چه چیزی به زندگی، لذتها و رنجهای آن معنا میبخشد؟ آیا زندگی معانی از پیش تعیینشده دارد یا انسانها خود به زندگی خویش معنا میبخشند؟ آیا انسان از معنای زندگیاش آگاه است یا از آن غافل است؟ آیا کنشهای افراد، بیانگر معنای زندگی آنهاست؟ آیا انسان به همهٔ معانی مختلفی که میتوان برای زندگی در نظر گرفت، گرایش یکسانی دارد یا بنا به سرشت خود، به برخی معانی زندگی گرایش بیشتری دارد و از برخی معانی متنفر و گریزان است؟ و...
مسئلهٔ معنا دربارهٔ کل زندگی انسان و در مورد تمام پدیدههای اجتماعی از جمله کنشها مطرح است. این پرسش که چگونه میتوان معنای زندگی و معنای کنش انسانهای دیگر را فهمید، یکی از پرسشهای مهم و کلیدی برای اندیشمندان علوم اجتماعی بوده است.
تلاش کنید به یکی از پرسشهای بالا پاسخ دهید. شما چه سؤال دیگری دربارۀ معنای زندگی دارید؟
|
|
پیچیدگی پدیدههای انسانی و اجتماعی
بررسی و مطالعۀ پدیدههای انسانی و اجتماعی، بدون توجه به عمق آنها، به نتیجهگیریهای غلط و اشتباه منجر میشود.
سه پدیدۀ زیر را در نظر بگیرید:
در طول هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، صدها هزار نفر از رزمندگان ایرانی جان خود را از دست دادند. بسیاری از این شهیدان، در سنین جوانی و نوجوانی، در شیرینترین دوران عمر خود، به شهادت رسیدند. روایتها و مستندات بهجا مانده از آن دوران، از آرزو و رقابت تنگاتنگ رزمندگان برای شهادت حکایت میکند. بسیاری از بازماندگان این دوران، زنده ماندن خود در جنگ و جاماندن از قافلهٔ همرزمان شهیدشان را خسرانی بزرگ و مهمترین حسرت زندگیشان میدانند.
در همهٔ جنگها همیشه سربازانی بودهاند که با آگاهی کامل از احتمال کشته شدن پا به میدان جنگ گذاشتهاند؛ این سربازان قطعاً انگیزههای مهمی مانند دفاع از وطن و پیروزی بر دشمن داشتهاند. اما شاید نتوان به آسانی سربازانی را یافت که جان باختن در راهی که برگزیدهاند را بخشی از کمال خود بدانند و آن را آرزو کنند.
خودکشی یک کنش غیرعادی است که از گرایش به مردن به جای زنده ماندن حکایت دارد. گرایشی که برخلاف طبیعت و سرشت انسان است.
|
|
شباهت و تفاوت این پدیدهها چیست؟ شباهت «شهادت طلبی»، «فدا کردن جان برای وطن» و «خودکشی»، دست شستن از جان و زندگی در دنیا و استقبال از مرگ است. تفاوت آنها در معنای متفاوتشان است و دقیقاً همین معانی متفاوت، هویت آنها را تعیین میکند و از آنها سه پدیدۀ مختلف میسازد.
«شوق به حیات جاودانه، عشق به دیدار محبوب، دفاع از دین، مبارزه با ظلم، اقامهٔ حق، مبارزه با باطل و...»، «دفاع از غرور ملی، میهندوستی، غلبه بر دشمن، کشورگشایی، هیجان و...»، «رنجگریزی، احساس پوچی، فشارهای اقتصادی، بحرانهای اجتماعی، بحران معنویت و...» برخی از این معانی هستند. میبینید که درون هر کدام از این پدیدهها نیز تفاوت و تنوع معنایی وجود دارد.
پس از انقلاب صنعتی، مسئلهٔ خودکشی به شکل بیسابقهای در جوامع صنعتی رواج پیدا کرد؛ به گونهای که جامعهشناسان، روانپزشکان، اقتصاددانان، حقوقدانان و حتّی فیلسوفان را به مطالعۀ این پدیده و چارهاندیشی برای آن واداشت. پاسخهای صاحبنظران علوم مختلف به چرایی وقوع خودکشی با یکدیگر متفاوت است، علاوه بر این اندیشمندان یک حوزه نیز در اینباره نظرات متفاوت و حتّی متعارضی ابراز کردهاند.
برای مثال جامعهشناسانی که در تحلیل خودکشی به عوامل اقتصادی مانند فقر، کاهش رفاه عمومی و... توجه کردهاند، از سوی برخی دیگر از جامعهشناسان با این انتقاد روبهرو هستند که نرخ خودکشی در بعضی از کشورها با سطح رفاه عمومی بالا، بیشتر از برخی جوامع با سطح رفاه و شرایط اقتصادی پایینتر است.
وجود نظریات متفاوت، نشانۀ پیچیدگی و عمق پدیدههای اجتماعی و البته دشواری فهم آنهاست. برخی رویکردها برای دستیابی به پاسخهای ساده و کاملاً قابل پیشبینی دربارۀ چرایی وقوع پدیدههای اجتماعی، پیچیدگی و عمق این پدیدهها را نادیده میگیرند و از پدیدههای اجتماعی و انسانی هویتزدایی میکنند.
|
|
|
گفتوگو کنید (صفحهٔ 47 تا 48 کتاب درسی)
وصیتنامههای شهدای دفاع مقدس یکی از مهمترین منابع برای تفسیر اعمال، افکار و شخصیت شهدای ایرانی است. در کلاس به گروههای چند نفره تقسیم شوید و در هر گروه، وصیتنامۀ یکی از شهدای دفاع مقدس را مرور کنید و دربارۀ انگیزههای رزمندگان ایرانی از شهادت طلبی با دوستان خود گفتوگو کنید.
«خداوندا، ای عزیز! من سالهاست از کاروانی بهجا ماندهام و پیوسته کسانی را بهسوی آن روانه میکنم، امّا خود جا ماندهام، امّا تو خود میدانی هرگز نتوانستم آنها را از یاد ببرم. پیوسته یاد آنها، نام آنها، نه در ذهنم بلکه در قلبم و در چشمم، با اشک و آه یاد شدند.
... عزیزم! من از بیقراری و رسوایی جاماندگی، سر به بیابانها گذاردهام؛ من به امیدی از این شهر به آن شهر و از این صحرا به آن صحرا در زمستان و تابستان می روم... مرا به خودت متصل کن... مرا به قافلهای که به سویت آمدند متصل کن. معبود من، عشق من و معشوق من، دوستت دارم. بارها تو را دیدم و حس کردم، نمیتوانم از تو جدا بمانم. بس است، بس. مرا بپذیر، امّا آن چنان که شایسته تو باشم»
«بخشی از وصیتنامه سردار پرافتخار اسلام شهید حاج قاسم سلیمانی»
جامعه شناسی تفهمی - تفسیری
تبیین در حاشیۀ تفسیر
در قرن نوزدهم میلادی برخی از متفکران اجتماعی آلمانی از جمله ویلهلم دیلتای و ماکس وبر، مدعی شدند که هرچند جهان اجتماعی همانند جهان طبیعی، نظم و قواعد خاصی دارد امّا انسانها مانند موجودات طبیعی نیستند و پدیدههای اجتماعی نیز با پدیدههای طبیعی تفاوت دارد. ماکس وبر معتقد بود کنش اجتماعی، معنادار است و پدیدههای معنادار را نمیتوان همانند پدیدههای طبیعی، از طریق حواس مطالعه کرد، بلکه باید معنای آنها را فهمید. وبر با اینکه فهمیدن را برای درک معنای پدیدههای اجتماعی ضروری میدانست، امّا از آنجا که هنوز علم را به علم تجربی محدود میدانست، معتقد بود آنچه جامعهشناسان از مطالعه پدیدهها میفهمند باید با روش تجربی اثبات شود وگرنه ارزش علمی ندارد. از این رو تفهم را روش مستقلی برای علوم انسانی نمیدانست بلکه آن را مقدمه و پیشنیازی برای روش علمی که همان روش تجربی بود، میانگاشت. به همین دلیل، وبر جامعهشناسی خود را تفهمی تبیینی معرفی میکرد. از نظر او جامعهشناس، فقط میتواند آرمانها و ارزشهای اجتماعی را توصیف کند؛ امّا نمیتواند دربارۀ آرمانها و ارزشها که پدیدههای نامحسوس و غیرتجربیاند، داوری علمی کند. مثلاً جامعهشناس میتواند برای مدتی با اعضای یک گروه سیاسی زندگی کند و از این راه، عقاید و ارزشهای آنها را بفهمد و توصیف کند، امّا نمیتواند درباره درست یا غلط بودن این عقاید و ارزشها داوری کند و به نقد یا اصلاح آنها بپردازد؛ زیرا از نظر وبر با این کار جامعهشناس از دایره علم خارج میشود یا با نام علم، کار غیرعلمی میکند.
|
|
امّا در قرن بیستم نتایج این باور که مرز علم و غیرعلم را تجربه و تبیین تجربی تعیین میکند، مورد تردید قرار گرفت و زمینۀ رونق و غلبه «تفسیر» و «رویکرد تفسیری» فراهم شد. اگر تبیین را دانش جهان شمول (قوانین همهجایی و همیشگی) بدانیم؛ تفسیر، دانش محلی (اینجایی و اکنونی) است؛ به این معنا که همه دانشها، تولیداتی اجتماعی و فرهنگی هستند. فرهنگهای گوناگون، تفسیرهای مختلفی از زندگی دارند و هرکدام دانشهای خاص خود را تولید میکنند. انسانها همانگونه که در سرما لباس گرم و در گرما لباس سبکتر میپوشند یا وسیله سرمایش و گرمایش میسازند، برای رابطه با یکدیگر زبان را و برای معنا دادن به جهان، دانشهای خاص خود را پدید میآورند. با غلبۀ رویکرد تفسیری، این بار تبیین در حاشیۀ تفسیر قرار میگیرد، علوم انسانی و اجتماعی دیگر دغدغه نزدیک شدن به علوم طبیعی را ندارند و تفسیر بهعنوان روش مستقل و ویژۀ علوم انسانی و اجتماعی به رسمیت شناخته میشود.
رویکرد تفسیری در تقابل با رویکرد تبیینی بر این باور است که کنشگران بر اساس معنایی که در ذهن دارند، دست به عمل میزنند. بنابراین برای فهم زندگی اجتماعی باید از ظاهر پدیدههای اجتماعی عبور کرد و به معانی نهفته در کنشها راه یافت.
معنای کنش
وقتی از معنای کنش میپرسیم دقیقاً دربارۀ چه چیزی سؤال میکنیم؟ گاهی منظورمان قصد و هدف کنشگر از انجام دادن کنش است؛ مثلاً ممکن است هدف دانشآموزی از درس خواندن، کشف حقیقت، افزایش معلومات، اشتغال، کسب موقعیت اجتماعی و... باشد. گاهی منظورمان چیزی است که کنش انسان، نماد و نشانهای از آن است و بر آن دلالت میکند؛ مثلاً درس خواندن یک دانشآموز میتواند نشان دهندۀ فضای رقابتی در مدرسه، ارزشمند بودن سوادآموزی در جامعه، اهمیت تحصیلات برای والدین و... باشد.
برای پیبردن به هدف کنش، باید به ذهن کنشگر راه یابیم و برای فهمیدن دلالتهای کنش، باید به زمینۀ فرهنگیای که کنشگر در آن عمل میکند، مراجعه کنیم. بهعبارت دیگر، فهم هر کنشی مستلزم دسترسی به معنای ذهنی (فردی) و معنای فرهنگی (اجتماعی) نهفته در آن است.
کنشگران فردی و جمعی، هم در معانی ذهنی و هم در معانی فرهنگی، فعّال و خلّاقاند. همین فعّالیت و خلّاقیت کنشگران، موجب پیدایش معانی گوناگون و در نتیجۀ آن، پدید آمدن خرده فرهنگها و گروههای مختلف، درون هر جهان اجتماعی میشود.
|
|
|
علاوه بر این خلّاق و فعّال بودن انسانها در تولید معانی، موجب پیدایش فرهنگها و جهانهای اجتماعی مختلف میشود. جهانهای اجتماعی مختلف، معانی ذهنی و فرهنگی متفاوتی پدید میآورند؛ مثلاً ممکن است لباس و ظاهر زیبا در فرهنگی، بر جایگاه و پایگاه اجتماعی والا دلالت نکند یا در فرهنگ دیگری، علم آموزی بر ارزشمندی علم دلالت نکند بلکه با هدف غلبه بر دیگران یا بهدست آوردن شغل پردرآمد، انجام شود.
روشهای کیفی
تنوع و تکثر معانی، موجب پیچیدگی کنشهای انسانی و دشواری فهمیدن معانی آنها میشود. بنابراین برای فهم کنش انسانها باید به سراغ روشهایی رفت که این تنوعها و تفاوتها را در نظر میگیرد. این روشها در مقابل «روشهای کمّی» قرار میگیرند که در جامعهشناسی تبیینی بهکار میروند، و به نام «روشهای کیفی» شناخته میشوند.
«قومنگاری» یکی از این روشها است. در این روش، پژوهشگر برای مدتی با قومی که قصد تحقیق دربارۀ آنها را دارد، زندگی میکند؛ خود را در شرایط فرهنگی آن قوم قرار میدهد و کنشهایشان را تجربه میکند تا آنها را بهتر بشناسد.
«مطالعه موردی» یکی دیگر از روشهای کیفی است. اگر محققی بخواهد تمامی ابعاد یک پدیدۀ اجتماعی خاص مثلاً یک فرد، یک نهاد اجتماعی یا یک فرهنگ را مطالعه کند و عمق پنهان و منحصر بهفرد بودن آن را نشان دهد، از این روش استفاده میکند. در مطالعه موردی یک ده، موقعیت جغرافیای، اوضاع جمعیتی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و بهطور کلی جزئیات زندگی مردم ده بررسی میشود.
او نتیجه تحقیقاتش را در کتابی بهنام «تیمارستانها»: مقالاتی در جایگاه اجتماعی بیماران روانی و دیگر زندانیان در سال 1961 منتشر کرد.
| رویکرد تفسیری | ||
| موضوع | روش | هدف |
| کنشهای اجتماعی و معنای آنها | تفسیر (نگاه از درون به پدیدهها برای یافتن معنای آنها) | معنابخشی و انسجامبخشی به زندگی اجتماعی |
|
|
نمونه بیاورید (صفحهٔ 52 کتاب درسی)
در یکی از اردوهای جهاد سازندگی که به خوزستان رفته بودیم، میهمان عشایر عربزبان منطقه شدیم. در همین سفر بود که هر آنچه از میهماننوازی و خونگرمی آنها شنیده بودیم را با چشم خودمان دیدیم. از میان همهٔ آداب میهماننوازی، یکی از رسوم میزبان به ما این درس را داد که آشنایی با آداب و رسوم اقوام مختلف و آگاهی از معنای این سنتها تا چه اندازه در درک متقابل و برقراری ارتباط، مهم است. ماجرا از این قرار بود که پس از هر بار نوشیدن چای، میزبان بدون درنگ دوباره استکانهای خالی ما را پر میکرد. این کار آنقدر تکرار شد تا یکی از دوستان ضمن تشکر به صراحت گفت که پذیرایی به قدر کفایت انجام شده است و ما دیگر میلی به نوشیدن چای نداریم. میزبان خونگرم و میهمان دوست هم توضیح داد که در میان عشایر منطقه، تا زمانی که میهمان استکان خالیاش را بهصورت وارونه در نعلبکی قرار ندهد، بدین معناست که همچنان به خوردن چای تمایل دارد و او نیز به همین علت دوباره در استکانهای ما چای میریخته است.
در صورتی که شما نیز تجربهٔ مشابهی داشتهاید و با کنشهایی مواجه شدهاید که معنای آن را نمیدانستهاید، آن را با دوستانتان در میان بگذارید و بگویید چگونه توانستید معنای آن کنش را دریابید.
تحقیق کنید (صفحهٔ 52 کتاب درسی)
از میان موضوعات زیر یک مورد را انتخاب کنید و با راهنمایی دبیر خود و با استفاده از روشهای کیفی دربارهٔ مسئله یا موضوعی مرتبط با آن تحقیق کنید:
زنگ تفریح، مدارس غیرانتفاعی، کلاسهای کنکور، هواداری از یک تیم ورزشی، زندگی فرد معتاد به مواد مخدر، تکدیگری، الگوهای دوستیابی، افت تحصیلی، کودکان کار، بدحجابی، مزایا و معایب شبکههای اجتماعی.
مفاهیم اساسی (صفحهٔ 53 کتاب درسی)
- معنای کنش، معنای زندگی، معنای کنش انسانی، پیچیدگی پدیدههای اجتماعی، عمق پدیدههای اجتماعی، فهم معنا، معنای ذهنی، هدف کنش، معنای فرهنگی، دلیل کنش، خلاقیت و فعالیت کنشگر، روشهای کیفی، قومنگاری، مطالعهٔ موردی، روشهای کمی
خلاصه کنید (صفحهٔ 53 کتاب درسی)
- برای فهم زندگی اجتماعی باید به معنای نهفته در کنشها راه یافت.
تحقیق و بررسی پدیدههای اجتماعی بدون توجه به عمق و درک معنای آن باعث نتیجهگیری اشتباه میشود و به مشکل بر میخورد.
فهمیدن و درک کنش بستگی به دو معناست: 1) معنای ذهنی که منظور هدف از کنش است 2) معنای فرهنگی یعنی دلالتها و ایجاد زمینههای کنش
برای در ک و فهم کنش انسانی باید به سراغ روشهای کیفی که بیشتر مورد توجه جامعهشناسان تفهمی است رفت نه سراغ روشهای کمی که مورد توجه جامعهشناسان پوزیتیویست است.
آنچه از این درس آموختیم (صفحهٔ 53 کتاب درسی)
برای دسترسی به فهم کنش انسانی از دو معنا میتوان کمک گرفت 1- معنای ذهنی 2- معنای فرهنگی
